همه جا رو خوب بگرد.... حتما فرشته ها همین گوشه کنارن

فکرکنید سامیار داره توی اتاقش کارتون نگاه می کنه و رادین رو گذاشتم وسط تخت خودمون، دور و برش رو دو سه تا بالش گذاشتم و تند تند دارم به کارهای خونه می رسم و از این اتاق به اون اتاق و آشپزخونه میرم و هرازگاهی یه نگاه توی اتاق می اندازم تا وضعیت رادین رو چک کنم

همینطور داره با خودش آواز میخونه و خیره شده به دستهاش و باهاشون بازی می کنه

باز کارهای خونه.... یه نگاه به رادین....

و خلاصه

مجید شروع میکنه یه ماجرایی رو برام تعریف می کنه و همینطور که داره دنبالم میاد یه نگاه روی تخت می اندازم و دوباره میرم دنبال کارم....

ای واااای.... رادین روی تخت نبود!!!! 

بر میگردم و دوباره روی تخت رو نگاه می کنم

- مجید رادین رو کجا گذاشتی؟بردیش توی حال؟

- نه من برش نداشتم....

خدایا.... 

منم که کولی، شروع کردم به جیغ و داد

آخه بچم سر جاش نبود، هنوز هم که چهار دست و پا نمیکنهنگران

میدوم توی اتاق،

از اون وقتهایی میشه که هر لحظه یک عمر میگذره

سر جای سامیار رو نگاه میکنم، نیست...

ولی یک گوشه...

اینطوری....

نشسته و داره منو نگاه میکنه

خیلی هم ناراحت نبود

شاید هم....

شاید هم خوشحالم بود که توی اون وضعیت قرار گرفته بود

و تازه فهمیدیم که رادین نه تنها از پشت به شکم بلکه از شکم به پشت هم غلت می زنه، و همین طور غلت زده و غلت زده تا لبه تخت، همون فرشته هایی که میگن مواظب بچه ها هستن، آروم گذاشتنش پائین کنار تخت.

/ 3 نظر / 51 بازدید
niloofar

سلام نازنینم:چقدر با احساس در مورد این نازنینهات مینویسی این یکی رو واقعا میپسندم[قلب][قلب][قلب]خیلی احساساتی شدم آخر یه روز من لپای این آقا دادینو(به قول ملیسا جونم)میخورم.[ماچ]آخه جوجه این چه فیگوریه تو گرفتی البته سامیار جونمم که دیگه جای خودشو داره [قلب][ماچ][خداحافظ]

یسنا

هی وای من![اضطراب] خدا رو صد هزار بار شکررررررررر که فرشته های مهربون آسمون همیشه مراقب این فرشته کوچولوهای زمینی هستند... خدایا شکرت![قلب][قلب][قلب]

هدي

بگردم من... خيلي جوجوي خوراكي اي هستش اين رادين جونم [قلب]