ده ماهگی و دوسال و ده ماهگی

چقدر پارسال اینوقتها آرزوی امروز رو داشتم.

همش با خودم فکرمی کردم که وای خدای من سال دیگه اینوقتها داداش سامیار ده ماهشه و سامیار نزدیک سه سال....

حالا امروز، دلم برای تمام اون روزهایی که گذشته تنگ شده. توی این مدت طولانی که گذشت و من واقعا گرفتار بودم، سامیار پستونک رو خودبخود کنار گذاشت، کلی به حرف زدن افتاد و کلی هم آقا شد، رادین چهار دست و پا میره و کلی قلدر شده، کلی آدم حسابی شده و ابراز وجود میکنه. سامیار استقلال طلب شدهچشمک شبها تنها میمونه خونه مامانم و اونجا کلی حال میکنه. 

اینم یه سری عکس از این مدت

این عکس تقریبا جدید ترین عکسه. جلوی دریاچه پارک گفتگو که کلی اردک داره. اونم دست مامان گلمه که واقعا نمی دونم بدون کمک اون باید چیکار میکردم

این سامیار جانمه که دیگه حسابی توی پارک مستقلا بازی میکنه و دوست پیدا می کنه 

 این رادین که اونم دوست داره مستقل باشهچشمک

الهی قربون دوتاشون بشمقلب

اینم بازی دوتایی شون

سامیار مهربون من....

رادین که داره از بازی سامیار کیف میکنه...

سامیار عااااااااشق پت و مته..... اینم تقویمیه که زن عمو زری لطف کرده و بهش دادهقلبقلب

 اینم صف دایناسوای سامیار. که عاشق اینه که همه چیز رو مثل قطار بچینه پشت هم، ماشین... دایناسور.... لگو.... توپ.....

/ 1 نظر / 58 بازدید
مامان ایلیا کالزری

سلام چقدر احساسمون شبیه همه عزیزم منم دلم میخواد پسرام زود همبازی شن مرسی از نظرات خوب و راهنماییات واقعا ممنون مامان مهربون سال نو پیشاپیش مبارک ووروجک ها رو ببوس