رادین و سامیار همبازی می شوند !!!? ;)

واقعا نمی دونم اگر سامیار توی این شرایط اینقدر با من همکاری و همراهی نمی کرد باید چکار می کردم.

طفلک بچه م خیلی ماهه و خیلی هم رادین رو دوست داره.

شاید اگر بچه هام مثل این دوتا گل نبودن خیلی شرایط برای هممون سخت تر از این می شد.

خلاصه....

این دوتا گل پسر من همدیگه رو خیلی دوست دارن

این از صبحانه دادن سامیار جانم به رادین مامان

این ارگه هم که داره توی این وبلاگ معروف میشه. حالا دیگه سامیار میاره جلوی رادین میذارتش و دوست داره هر چی بلده به اون هم یاد بدهچشمک

خیلی هم معلم مهربونیه الهی قربونش بشم

اینم وقتی که واسه داداشش شعر علی کوچولو رو میخونهبغلقلبماچ

اینم رادین جانم وسط پتو ها

اینم سامی جانم با عروسکش که عمو جواد همسر مهربون عمه ناهید گُلش بهش داد و سامیار از همون اول اسمش رو گذاشت رادین.

 همه جا باید همراهش باشه. نگرانه که زیرش کثیف باشه یا گرسنه باشه. حتی نمیذاره توی خونه تنها بمونهقلب

اینم قند عسل های من در حال به قول سامیار آباژی

خلاصه..... شاید این دوتا جوجه یه روزی واقعا همبازی های خوبی بشن و من به بزرگترین آرزوم برسمبغل..... 

/ 6 نظر / 42 بازدید

خانم مشیری چه فرشته های مهربون و آسمونیی دورتون کردن،خدا زندگیتون رو به عشق گرم نگه دراه.آمین

یسنا

ای جووووووونم... الهی قربون این بچه های بامحبتت برم من! میدونی چیه شهرزاد جانم؟ ذات همه بچه های دنیا پاک و معصومه و این بزرگترهاشون هستن که با رفتارهاشون به اونا میگن چی درسته و چی غلط! قندعسلهای تو، خدا رو هزاران بار شکر، از نعمت داشتن پدر و مادر عاشق و باکمالاتی مثل شما برخوردارن و این یعنی اونا هر روز در مکتب عشق و مهربونی درس یاد میگیرن! عشقتون پایدار و مهرتون افزون![قلب]

مامان ایلیا کاکل زری

سلام عزیزم من عاشق این پسرام و ارزو میکنم منم بزودی بتونم عکس اینجوری از دوتا پسرم بزارم هر دوشون رو ببوس و اسپند یادت نره

https://fbcdn-sphotos-g-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn2/1463227_597825136937647_1894659184_n.jpg این آدرس عکس رو تقدیم میکنم به شما مادر مهربان

پارسا

سلاااااااااام شهرزادجون حال سامیارچطوره؟چندوقتی کم پیدایی؟[قلب]

فرشاد کیانفرد

سلام خیلی خوشحالم که برای بچه هات این همه ارزش قاِئلی ومن یک پسر ده ماهه دارم به اسم کیان مهر .قبل از اینکه بدنیا بیاد خیلی زیاد من و مامانشو اذیت کرد طوری که شش ماه تمام مادرش استراحت مطلق بود حتی نمیتونست یک دقیقه راه بره خلاصه بعد از بدنیا اومدنش همه این سختی ها یادمون رفت .راستی چرا عکسی از خودت نمیزاری تو وبلاگت تا بدونم دارم با کی حرف می زنم.اگه یک وقت خواستی جواب بدی یا کمکی چیزی خواستی به ایمیلم پیام بده