سامیار در ظهر عاشورا 92

این از پسر قشنگ من در حرکتی کاملا خود جوش

البته تمام ایام عاشورا تاسوعا توی سینه زنیها شرکت کرد. شب تاسوعا هم با دختر عموهای نازنینش، حسابی طبل و زنجیر  زد

گل پسرم اول رفت نزدیک دسته.

یه کم که گذشت  اومد و من و الهام و آتنا رو یکی یکی برد نزدیک و خودش رفت وسط دسته. بعد انگار دید بقیه بچه ها که تقریبا همه شون از سامی من بزرگتر بودن دور از ماماناشون هستن، اومد و دست کوچولوشئ گذاشت رو زانوی من، و من رو عقب هل داد و آروم گفت" مامان بُ...و(برو)"

الهی دردش به جونم خواست احساس استقلال کنه

بعد هم یه آقا پسر جوون اومد و شروع کرد ازش عکس اناخت و پسرک من هم انگار خجالت کشید، آروم سرش رو انداخت پائین و اومد بیرون و رفت بغل دخترعموش

متاسفانه از اون شب عکس ندارمناراحت

راستی یکی از همین شبهای عزاداری که با خاله نیلوفر و محمد و ملیسا بودیم هم یه آقایی اومد از رادین کوچمولوی من یک عالمه عکس انداختنیشخند 

/ 4 نظر / 39 بازدید
ورامین نامه

سلام وقت بخیر وبلاگ خوبی داری خوشحال میشم به سایت ما هم سری بزنی هم تو وبلاگت لینکش کنی تا دیگران بیشتر با شهر ما آشنا بشن هم توش عضو بشی و از امکاناتش استفاده کنی

یسنا

الهی خاله یسنا فداااااای جفتشون بشهههههه که انقده نازن همه دلشون میخواد ازشون عکس بندازن[بغل][بغل][بغل][بغل] [بغل][ماچ][ماچ][ماچ][بغل] :اینا دیگه مال خودته ها شهرزاد جون مهربونممممم! مراقب همدیگه باشین

پارسا

سلام رادین و سامیا من مامان پارسا کوچولوام ممنون میشم به وب پارسا سر بزنی[لبخند]

پارسا

-نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش… بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره